در راستای تقدیر و توصیف از برترین و باجنبه ترین و تمام عیار ترین و کلا یه کلوم ختم کلوم "تر ترین"(کسره و فتحه گذاشتنش دست خودتون)ها(که الحق و والانصاف بلاگفا تقدیر شایسته ای رو به جا آورد) :
من که با خوندنش فقط خندیدم!
امشب فهمیدم آدم هایی رو میشناسم که شخصیت رو نفهمیده به زبون میارن و تنها سهمشون از ادب و اخلاق کلماتیه که انشاوار بیان میکنن،اما اگه پا رو دمشون بزاری یا اینکه چیزی رو برخلاف خواسته ی اونا به اجرا بزاری کاری میکنن که از نهایت ادب و نزاکت نداشته و لحن گفتارشون هر چی که بلعیدی بالا بیاری!!
پ.ن.چرا از بین این همه گزینه اینجا رو انتخاب کردم؟!
پ..ن.خانم 22 ساله ی عزیز،تویی که از اون نیم سالی که ادعات میشه با من بودی چیزی رو به یاد نمیارم،تویی که حالم رو از خودت و از تصمیمم مبنی بر اینجا موندن به هم زدی،تویی که اگه از فردا شب جایی غیر از این سقف کذایی رو انتخاب کردم به خاطر توهین های تو هم هست،چقدر خنک شدم وقتی بهت سگ محلی کردم و وسط تموم اون مزخرفات و اراجیفی که به هم میبافتی سرم رو انداختم پایین و راهمو کج کردم و اومدم کتابم رو گرفتم دستم!!چقدر احساس خنکی کردم وقتی صداتو انداخته بودی تو گلوت گوشی رو گرفتم دستم و شروع کردم به اس ام اس بازی!چقدر خوشحالم که من مثل تو حرص نمیخورم و عصبانی نمیشم!
پ.ن.3:خیلی بدِ!خیلی بد!!برای فرار از یه جا،یه جای دیگرو انتخاب میکنی و بعد میبینی تو مال اونجا و اون آدما نیستی!!دِ نیستی دختر!!
فردا صبح:مقصد:اتاق خودم!!
اینکه همه چی انقدر به هم ریختس نه تقصیر کس خاصیه نه تقصیر اتفاق خاصی،مقصر اصلی منم،اونی که باید مهره هاشو درست میچید تا یه هم چین روزی به این روز نیافته من بودم،اونی که باید درست قدم بر میداشت یا اینکه اصلا قدم بر نمیداشت و راهی رو که نمیدونست میخواد ادامه بده یا نه رو انتخاب میکرد من بودم.اونی که سر یه اشتباه،سر یه تخس بازی،سر هر چیزی به جز تصمیم عاقلانه تصمیم گرفت و انتخاب کرد و حالا پشیمونه که چی شد که تصمیم گرفت کاری رو انجام بده که میدونست نمیتونه(!) و واقعا نمیتونست(؟) من بودم!اون همه اعتماد به نفس دوران دبیرستان،اون همه تاپ بودن چی شد؟یه هویی جاشو به چی بخشید؟انقدر تغییر کردم؟از اول شل گرفتم،خوب گرفته باشم چرا الان نمیتونم جمعش کنم؟من همون مریمم!همون!خودت رو به یاد بیار،تراز های قلم چی،تست های دیفرانسیل ، سمپاد،تعریفای معلما...و حالا چی شده؟مریم همون مریمه!!همونه(؟)
دختر اگه الان نجنبی یه روز میرسه که همینشم دیگه نمیشه جمع کرد،پا شو!نمیگم دیر نشده اما تایم اُور نشده هنوز.
چی میخوای دختر؟مگه نمیخواستی بیای پلی تکنیک؟اومدی!3 سال اینجا نفس کشیدی!3 سال لقب دانشجو رو یدک کشیدی!پس قدر بدون!!یه سالش مونده،همین یه سال رو دیگه سعی کن دانشجو باش!بزار 5 سال بعد،ده سال بعد که خواستی بگی من دانشجوی فلانجا بودم چیزی غیر از تعریف از الافیا و خوش گذرونیا و دوستا و تفریحات تو این 4 سال داشته باشی
این وضع حالم رو داره به هم میزنه دیگه،اینکه نشستم و هیچ کاریم نمیکنم!اینکه نشستم و هی قُر میزنم،اینکه خودم رو دست کم میگیرم،اینکه نمیزارم یه بار دیگه تلاش کنم و نتیجشو ببینم!!!از اوضواع الانم متنفرم!یا عوضش میکنم یا عوضش میکنم!
تو دوره زمونه ای که مردم به نونِ شبشون محتاجن،با هر سال مکه رفتن میخوان چیو ثابت کنن؟
"آواز قو"امروز 30 آبان...
توو تقویم من این روز تنها یه معنا داره.یه معنای خاص!!!روز تولدم!!آدما تو این لحظه یا دچار نوستالژی متولد شدنن یا فوبیای کهولت سن! انگاربا یک فوت کردن همه چیز تموم می شه و هر روز که می گذره یک قدم از کودکی فاصله می گیری،اونقدر که اصالت تمام زیبایی های کودکی از دستت فرار می کنه.